حاجي قربون سليماني



اس ام عاشقانه

تو را آرزو نخواهم كرد، هيچ وقت!

 

تو را لحظه اي خواهم پذيرفت كه

 

خودت بيايي، با دل خود، نه با آرزوي من

*******

من مست غم عشقم با خنده خمارم كن ، صياد اگر هستي با بوسه شكارم كن  . . .

*******

حافظه‌ام همه چيز و همه كـَــس را فراموش مي‌كند

 

خسته شدم بس كه سائيدمش

 

و تو هر بار  نمايان‌تر شدي . . .

*******

نقرين به عشق به عاشقي / نفرين به بخت و سرنوشت

 

اون نگاه كه عشقتو / تو سرنوشت من نوشت

 

نفرين به من نفرين به تو / نفرين به عشق من و تو

 

به ساده بودن منو / به اون دل سياه تو . . .

*******

ديگر بهار هم سر حالم نمي كند / چيزي شبيه گريه زلالم نمي كند

 

آه اي خدا مرا به كبوتر شدن چه كار؟ / وقتي كه سنگ هم رحم به بالم نمي كند . . .

*******

ديد ما كوچه ي تنگيست كه چرايش چشم است

 

چشم ما گوش

 

عقل ما حرف سر كوچه

 

سر بازار ، چشم ها را بايد شست . . .

*******

نه زمين باش و نه خاك، كه تو را خوار كنند / وانگهي ذهن تو را پر ز مردار كنند

 

آسمان باش كه خلقي به نگاهت بخرند / وز پي ديدن تو، سر به بالا ببرند . . .

*******

چقدر سفت شده پدال دوچرخه دونفره دوستي مان!

 

يا من خسته ام، يا شيب زياد شده، شايد هم تو ديگر ركاب نمي زني . . .

*******

پرنده اي كه نداند آزادي چيست، از باز ماندنِ درِ قفسش هم سرما مي خورد . . .

*******

آخر قصه ي ما را همان اول لو دادند

 

همان جايي كه گفتند: يكي بود و يكي نبود . . .

*******

غم دانه دانه مي افتد روي صورتم

 

شور است طعم نبودنت!

*******

هر انكه يار خواهد يار بسيار / وليكن فرق دارد يار با يار

 

دل من سايه لطف تو ميخواست / و گرنه سايه ديوار بسيار . . .

*******

ويران شد از نگاهت بناي استوار دلم ، حالا تو تنها ستون اين ويرانه اي . . .

*******

تحمل تنهايي بهتر از گدايي محبت است . . .

*******

امشب به يادت گريانم ، گرچه ز ديده ات پنهانم ، گرچه به ظاهر خندانم ، اما از درون نالانم . . .

*******

به پندار تو : جهانم زيباست

 

جامه ام ديباست

 

ديده ام بيناست

 

زبانم گوياست

 

قفسم هم طلاست

 

به اين ارزد كه دلم تنهاست ؟

*******

پارسال با او در زير باران راه مي رفتم

 

امسال راه رفتن او را با دختر ديگري در زير باران اشك هايم ديدم

 

شايد باران پارسال اشك دختري ديگر بود . . .

*******

ديشب در جاده هاي سكوت در ايستگاه عشق هر چه منتظر ماندم

 

كسي براي لمس تنهاييم توقف نكرد و من تنهاتر از هميشه به خانه بر گشتم . . .

*******

چراغ دل تاريكم از اين خانه مرو / آشناي تو منم بر در بيگانه مرو

 

شمع من باش و بمان نور ز تو اشك ز من / جانفشان تو منم در بر پروانه مرو

 

سوختي جان مرا آه مكن  اشك مريز / از بر عاشق دلداده غريبانه مرو . . .

*******

بيهوده در اضطراب مانديم همه / در تاب و تب و عذاب مانديم همه

 

اين ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد / عشق آمد و رفت و خواب مانديم همه . . .

*******

جانا ز دست عشق تو ، يك دم نباشد راحتم / هر شب خيالت را كشم ، اي ماه تابان در برم

*******

زندگي تلخ ترين خواب من است ، خسته ام ، خسته از اين خواب بلند . . .

*******

بي تو آغاز مي كنم من روزهاي زرد را / اشك و آه و ناله ها و درد را

 

مي نويسم بي تو بودن هاي من پايانم است / بي تو حامل مي شوم اندوه و اشك سرد را . . .

*******

دلتنگ كه باشي هيچ كس جز دلدار به دادت نمي رسه ، دلداده ي دلتنگياتم . . .

*******

تو با آواز خود شب را شكستي / ولي من بي دريچه مانده ام باز

 

هواي پر زدن هايم كجا رفت ؟ /  ز ياران باز هم جا مانده ام باز . . .

*******

وصل تو كجا و من مهجور كجا / دردانه كجا ، حوصله ي مور كجا

 

هرچند ز سوختن ندارم باكي / پروانه كجا و آتش طور كجا . . .

*******

آنگاه كه آوار تنهايي روحت را در هم شكست . . .

 

 

گوشه ي قلبت را بنگر . . .

 

 

من آنجا به انتظارت هستم . . .

*******

ترسم كه تو هم يار وفادار نباشي / عاشق كش و معشوق نگه دار نباشي

 

من از غم تو هر روز دوصد بار بميرم / تو از دل من هيچ خبر دار نباشي . . .

*******

بي پنجره اي ، غريبه اي  در وهمي / عشق است اگر از آن نداري سهمي

 

فهميدن عشق عاشقي مي خواهد / يك روز بزرگ مي شوي مي فهمي . . .

*******

كاش ميشد در سايه ي مژگانت ، لحظه اي به تماشاي درياي خوشرنگ چشمهايت مي نشستم . . .

*******

نازنين بدون تو دنيا رو باور ندارم / با تو از رمز طلسم قصه سر در ميارم

 

لحظه ي سقوط من دست تو مثل معجزه اس / شب ميترسه از خودش وقتي ميگم دوست دارم . . .

*******

زندگي ابرهايي است با نام وفا / ميريزد به جويي به نام صفا

 

ميرود به رودي به نام عشق / ميرسد به دريايي به نام وداع . . .

*******

زندگي سه چيزه :

 

گريه كه پاك ميشه

 

خنده كه محو ميشه

 

و ياد تو كه فراموش نميشه . . .

*******

عشق رخ يار بر من زار مگير / بر خسته دلات رند خمار مگير

 

صوفي چو تو رسم رهروان مي داني / بر مردم رند نكته بسيار مگير . . .

 

(حافظ)



۵ ارديبهشت ۱۳۹۰  توسط قربون خانم جون  |  نظرات (0)